فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

263

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

پناهيدند . بلى عاقبت ظلم وخيم و مآل وزر و و بال ملال است . و حكما در خواصّ حيوانات ياد كرده‌اند كه از عادات « 1 » ذميمهء مار آن است كه هيچ گاه به پرداخت مسكنى نپردازد ( 137 - پ ) ] و در تدبير تهيّهء سوراخى هيچ گاهى « 2 » زهرى نخورد و مهره [ بر ] عرصهء فكرت نبازد و مسكنهاى پرداختهء ديگر حيوانات به غصب فرو گرفته ، عصاى اقامت اندازد و حلقه كرده به عقدهء رأس و ذنب آفتاب عيش ديگران را سياه سازد و شاعر در اين معنى گفته : شعر « 3 » و انت كالافعى [ الّتى ] « 4 » لا تحتفر * ثمّ تجىء بادرة فتحتجر « 5 » و پوشيده نيست كه بر طبيعت [ شيخ جنيد و ] شيخ حيدر « 6 » خلق افعويّت لايح بود ؛ چه همواره همچو مار جهت انحجار زهر ادبار بر ديار شروان « 7 » مىپاشيدند و هر سال جهت تملّك شروان « 8 » به قصد شرّ ، روان شده از پوست بيرون مىآمدند « 9 » و شربت عيش هستى مردمان آن ناحيه را به زهراب تنغيص « 10 » مشوب مىساختند و اصعب نكايات اربعه كه أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ [ 5 / 33 ] از آن افصاح « 11 » مىنمايد بر ايشان روا مىداشتند و بر ديار ايشان كه حسب حال : او لنا دار كجنّات الفردوس بود ، مىخواستند كه مصدوقهء كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ [ 10 / 24 ] خوانند و زبان بيان ارباب عقل و دها و اصحاب خبرت و ذكا بدين نكته گوياست كه : مصراع : اللّه اللّه چه تفاوت ز كجا تا به كجا ميان آنكه همچو مار جهت غصب مساكن ديگران ريسمان بازى كند و كمند تدبير به هر جانب افكند ، و آنكه به مور تيغ يمانى و ضربت دست سليمانى ، اقليمى را در دامن

--> ( 1 ) . P : عادت . ( 2 ) . P : صبحگاه . ( 3 ) . P : بيت . ( 4 ) . KPF : الذّى ؛ با توجه به معنى شعر تصحيح شد . ( 5 ) . F : فتخجر . ( 6 ) . F : شيخ حيدر + و پدر او ( 7 ) . K : شيروان . ( 8 ) . K : شيروان . ( 9 ) . P : آمده‌اند . ( 10 ) . K : تنغيض . ( 11 ) . P : افضاح